اختیارش را از او می ستاند و به سمتی می کشاندش که خواهانش نیست و چنان او را از خود بیگانه می کند که فراموشش می شود کیست یا گاهی او را به انسانی دیگر تبدیل می کند پس قدرت دارد و می تواند او را از دنیای خودش دور کند،در یک چشم بهم زدن کاری می کند که دیگر او ، خودش نباشد به طوریکه آینه نیز از نشان دادنش اکراه داشته باشد نه این که لزوما انسان بدی شده باشد بلکه فقط دیگر خودش نیست و دنیایش،دنیایی نیست که قصد ساختنش را داشت.
او به اختیار خود بنده ی آن نشد بلکه اجبار او را به سمتش کشاند و چاره ای جز اطاعت از آن ندارد،اگر غیر از این کند رنجش می دهد و چنان زندگیش را تلخ می گرداند که قادر به تحملش نیست.
آن چیز پول است
چیزی که اگر نباشد قادر به ادامه حیات نیستیم و اگر باشد بودنش به تنهایی بد نیست اما اگر ما را مجبور کند در پی کشف خود نباشیم،علایق خود را دنبال نکنیم و آن دنیایی که می خواهیم نسازیم آن زمان می شود بد ، چرا که اگر زمانی رسد وانسان پولش از پارو بالا رود و دغدغه مخارج زندگی را نداشته باشد ، در پی معنای زندگی می گردد و معمولا این دردی است در میانسالی. ولی اگر تا آخرعمر دخل و خرجش با هم نخواند ممکن است دیگر نتواند به خود بیندیشد.
می گویند علایقت را پیدا کن طبق آن تلاش کن و پول درآور ، این بهترین راه است ولی همین تلاش کردن نیز زمان می طلبد و در این زمان نیاز به پول است و اگر مخارج زندگی بالا بگیرد ممکن است علایقش را رها کند و تنها ذهنش در پی چگونگی پول درآوردن باشد حتی اگر متناسب با علایقش نباشد چون نمی خواهد از گرسنگی بمیرد.
این واقعیت است، انسان اگر گرسنه باشد نه علایق مهم است و نه در پی علایق رفتن، فقط پول مهم است .
اگر به آن ها بگویی کمی به خودت بیندیش ممکن است بخندد و بگوید قسط هایم را تو می دهی!
انگیزه پول ، بی پولی است که می تواند به تصمیمات زندگی تاثیر بگذارد و این گونه است که ما بنده ی آن می شویم.
مطالب مذکور درباره پول بود ولی عمق آن درباره خودشناسی.
خودشناسی مسیری است پر از رنج و مسیر مخالف آن پر از درد
درد با رنج تفاوت دارد ، رنج عذاب می دهد،عذابی که ثمره اش رشد انسان است ولی عذاب درد ممکن است ثمری نداشته باشد چرا که خودمان را نشناسیم امکان دارد غافل از خود و معنای زندگیمان از دنیا برویم .
بدون دیدگاه